خشم وخروش
اينجا هزار مشت ،
در هيئتي به وسعت جنگل
خشم و خروش را تصوير كرده اند
و حرف عشق را در گوش جنگل نور باران
تكرار مي كنند.
و هر نسيم، در گذر خويش از اين خاك
عطر خون را
جرياني دوباره مي بخشد.
اينجا هزار مشت ،
در هيئت هزار عشق،
به سرايش آزادي انسان نشسته اند.
با كلامي كه طعم خون را
در كسالت آفتاب جاري نموده است.
وياد سرودشان هر از گاهي يكبار ،
خاكستر مرگ را
از چهره مردگان شهر پاك مي كند.
اينجا هزار مشت ،
در تداوم يك فرياد ،
به انتظار سبزي جنگل نشسته اند،
به انتظار وحدت انسان،
پرواز كن،
در پهنه اي به وسعت آفاق،
تا شط جاري خون .
از كتاب" در ساعت سكوت مقدس "
شيرين ترين لحظه ها
شبهاييست كه از بي خوابي
نفسهاي تورا ميشمارم
تا صبح
ميان برق زندگي
من گم شدم
يا تو نمي بيني ام؟
بوسه ای بر پیشانیت
تنها همراهی شبانه ی من
با تو در خواب
جهان تو که غرق خواب میشود
سکوت انگشتهای من
در انتظار
منحنی های شکسته ی چهره ات را می نوازد
نفسهای تو
تقدس کدام دوران است
که خوابت ناباورانه عطر می پراکند؟
بازگو!
که نیامده ای مگر برای گفتن
نیامده ای مگر برای من...
تا میروی
قانونهای زندگی را می بری انگار
همه چیز اینجا منجمد میشود
تا باز طلوع کنی
تکه هایم در قله های شرق و غرب
منتظرند
که صدایشان زدی بشتابند
و تعظیمت کنند.
به چه کار می آید قلمم؟
وقتی سطر ها به سویت گشودم
و تو همچنان در تنهایی می پیچی؟
عاجزم از محو دلتنگی ات
مرا ببخش...
کوچکی سعیم
لا به لای بزرگی دردت
گم میشود
و من
میان یأس خود ...
در آغوشم بگیر!
نیمه شب هايي كه
هراسان از خواب می پرم.
تنها دستهای تو می تواند آرامشم را بازگرداند
چنان که میتواند پرپرم کند
به سادگی....
آن هنگام که برای دیدن روشنایی
چشمهایتان را می بخشیدید
بی دریغ
آن هنگام که به دنبال پاکی ها می دویدید
اما هر طرف لجنزارقدرت بود
آن هنگام که خوبی را برای جهانیان می خواستید
و برای لبخند کودکان از جان می گذشتید
وقتی دلیرانه فریاد می زدید شرافت را
وقتی مغرور با اسطوره های نامی تاریخ پیمان می بستید
و زجر و درد و خون را با افتخار و شکوه تاب می آوردید
آن هنگام که سرخوشانه روحتان به سوی دیگر بزرگان اعصار پر میکشید
جهان از شما جا می ماند
و آرام و نا توان در یاری
خط رفتناتان را مي نگريست.
و پدر
هنوزصبورانه غمگین است
و قسمش هنوز "به انسانهای آزاد" است.
حال ...
زمین خودرا آماده میکند
برای پاکی هایی که آرزویتان بود
_برای آینده ای که خواهد آمد_
و یارانتان را می پروراند
که سرچشمه ی تحول و نوید پیروزی اند
و آن هنگام که آرزوی شما به روشنی در تمام دلها خواهد درخشید
و پلیدیها را در هم خواهد کوبید
عطر شماست در آن آزادی و انسانیت
عطر پدر
عطر عاشقان
عطر تمامی انسانهای آزاد
و سینه ی شما ماءمن سلحشوران صلح خواهد بود
که شجاعانه و نجیب
تنها با عشق عشق را فتح می کنند
و خوبی را به تمام جهان وشما دلاوران تقدیم می کنند.
سادگي ام را كتمان نمي كنم
دلتنگي ام را كتمان نمي كنم
نفرتم را كتمان نمي كنم
اگر گلويم را ببندند ، راهي به جز فرياد كشيدن خواهم داشت؟
من ، معجزه را كتمان نمي كنم
اما
تو غمگین نباش
تابستان(اوج بالندگی)
در انتظار اوست.